آیا من به خدا اعتقاد دارم یا ندارم؟

آیا من به خدا اعتقاد دارم یا ندارم؟ گاهی در دل یا ذهنم با او سخن می‌گویم و گاهی نیز گمان دارم که به من اثبات نشده است ...؟

 

 

 

البته که اعتقاد دارید و در موضوع اعتقادتان به وجود خدا، هیچ تردیدی ندارید و تردیدی هم به دل و ذهن راه ندهید؛ اما جهت روشن‌تر شدن مطلب و خطوراتی که در قلب یا ذهن می‌گذرد، به چند نکته اشاره می‌گردد:
الف – شناخت خداوند سبحان، نیازی به اقامه‌ی ادله‌ی پیچیده ندارد، چرا که "اثبات" مبتنی بر "اقامه‌ی دلایل و شواهد" می‌باشد و ذره‌ی ذره‌ی عالَم هستی، دلیل بر وجود اوست، لذا هر آن چه در زمین و آسمان‌ها وجود دارد [از جمله وجود خودمان و تمامی حالات، شرایط، ویژگی‌ها و ارتباطات‌مان و ...] را "آیه – اسم = نشانه" نامید، منتهی اهل تقوا به آن توجه دارند و درک می‌کنند.
« إِنَّ فِي اخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ » (یونس علیه السلام، 6)
ترجمه: به درستی که در آمد و شد شب و روز، و آنچه خداوند در آسمان‌ها و زمین آفریده، آیات (و نشانه‌هایی) است برای گروهی که پرهیزگارند (و حقایق را می‌بینند).
دقت: دقت کنیم که فرمود دلایل و براهین شهودی هست، منتهی برای اهل تقوا. چون ادراکات عقلی و قلبی در بی‌تقوا، بسته شده است.
ب – "شناخت" کار عقل است و "باور و ایمان" کار قلب است؛ و عقل برای "شناخت"، دلیل و برهان می‌خواهد، اما نیازی نیست که همگان حکیم و فیلسوف گردند، چرا که خداوند متعال هر چه هست را "آیه، دلیل و برهان" خودش قرار داده، اما برای کسانی که "تفکر و تعقل" می‌کنند:
« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ » (آل‌عمران، 190)
ترجمه: مسلماً در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (روشنی) برای خردمندان است.
دقت: دقت کنیم که فرمود: نشانه‌های اثباتی هستند، منتهی برای اهل اندیشه.
« وَهُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ » (المؤمنون، 80)
ترجمه: و اوست کسی که زنده می‌کند و می‌میراند؛ و رفت و آمد شب و روز از آن اوست؛ آیا اندیشه نمی‌کنید؟!
دقت: دقت کنیم که می‌فرماید: براهین محکمی چون پیدایش مرگ و زندگی و شب و روز هست، منتهی برای اهل تعقل و عقلانیت.
نکات:
جایگزینی – شناخت خداوند سبحان و عشق به او، "فطری" است و در همگان وجود دارد. این طور نیست که خداوند متعال فرموده باشد، من یک پنهانی هستم که هیچ ظهوری ندارم، اما شما بروید بگردید و من را پیدا کنید، یا ناشناخته‌ای هستم که حتی وجودم، برای شما که بندگان من هستید، نیاز به اثبات دارد، پس شما بروید دلایل و براهینی پیدا کنید که مرا دست کم برای خودتان اثبات کند؛ خیر، بلکه من از یک سو خودم را در وجود خودتان و در عالم هستی، با آیات و نشانه‌هایم به شما نشان می‌دهم، و از سوی دیگر "توحید" را فطرت شما قرار داده‌ام. یعنی خداوند متعال انسان را «خداجو، خداپرست و خدا دوست» آفریده است؛ از این رو همگان «عبد و پرستنده» هستند. تنها مشکل این است که انسان، خدایان دروغین را به جای خدای حقیقی می‌گذارد و آن معرفت، پرستندگی و عشق فطری را به این مصادیق جعلی اختصاص می‌دهد. پس اگر کسی به حکم "عقل و فطرت"، خدایی دیگران را نفی کند و به «لا إله» عمل نماید، پرده‌ها و حجاب‌های خودساخته‌اش کنار می‌رود و «الاّ الله» برایش مشهود می‌شود و به آن گواهی می‌دهد.
« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ » (البقره، 165)
ترجمه: و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى [براى او] برمى‌گزينند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‌دارند؛ ولى كسانى كه ايمان آورده‌اند، به خدا محبت بيشترى دارند. كسانى كه [با برگزيدن بتها، به خود] ستم نموده‌اند اگر مى‌دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آنِ خداست، و خدا سخت‌كيفر است.
راه چاره: پس نیازی نیست که در لابلای دفاتر و کتاب‌ها به دنبال دلایل برای اثبات وجود خداوند سبحان بگردیم؛ او خودش را در همه جا و بیشتر از همه در وجود خودمان به ما نشان می‌دهد، بلکه ضرورت مهم این است که "ما" جز او را محبوب غایی و معبود و إله نگیریم و نپرستیم:
« قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ » (یونس علیه السلام، 104)
ترجمه: بگو: «اى مردم، اگر در دين (اعتقادات) من ترديد داريد، پس [بدانيد كه من‌] كسانى را كه به جاى خدا مى‌پرستيد نمى‌پرستم، بلكه خدايى را مى‌پرستم كه جان شما را مى‌ستاند، و دستور يافته‌ام كه از مؤمنان باشم.»
دقت: دقت کنیم که برای پاسخ به «شک و ریب»های ادعایی، دلایل اثباتی نیاورد، چون اولاً هر کس که به عقل و فطرتش رجوع کند، به وجود و یکتایی پروردگار عالم گواهی می‌دهد؛ ثانیاً زمین و آسمان و هر چه در آنهاست خود دلیل است و ثالثاً اگر تذکر و شرح بیانی (گفتاری) نیز لازم داشته باشد، در آیات دیگر بیان شده است؛ بلکه راه کار عملی نشان داد. یعنی فرمود: بگو شما که ادعای شک دارید، مشکل‌تان شناخت و نفی و اثبات عقلی نمی‌باشد، بلکه به اصل وجود خدا اعتقاد دارید، منتهی در مقام پرستش و بندگی، چون تابع هوای نفس خود هستید، مصادیق دورغین را جایگزین می‌کنید، اما من این کار را نمی‌کنم و جز او را نمی‌پرستم.
شناخت و ایمان:
شناخت و ایمان، اگر چه به هم مربوط هستند و یکی در پی دیگری است و هر یک مکمل دیگری می‌باشند، اما دو مقوله‌ی مستقل هستند. ضعف یا حتی عدم توجه به این مهم، سبب می‌گردد تا کسی که در خود احساس "ضعف ایمان" می‌کند، گمان کند که لابد "ضعف شناخت" دارد و نیازمند به دلایل بیشتری برای "اثبات" دارد! و البته در چنین حالاتی، نفس و وسوسه‌های شیطانی هم دخالت دارند. به انسان القا می‌کنند که تو بسیار والامقامی، پس اگر ضعف ایمان داری، پس لابد دلایل آشکار عقلی برایت ارائه و بیان نشده است!
در حالی که چنین نیست. ابلیس لعین، خودش به خوبی خدا را می‌شناخت؛ ابلیس رجیم، به واسطه‌ی عباداتی که کرده بود، به ملکوت راه یافته بود و در صف ملائک قرار گرفته بود – سامری گوساله‌ساز، خودش از عرفای قوم موسی علیه السلام بود، تا آنجا که وقت نزول جبرئیل علیه السلام، جای پای او را تشخیص داد و از خاک آنجا برداشت و مجسمه‌ی گوساله را درست کرد – بلعم باعور، خودش از عرفای مستجاب الدعوة بود – بت پرستان خودشان می‌دانند که این مجسمه‌های دست‌ساز خودشان، خالق آنها و هیچ چیز دیگری نیستند – فرعون هم می‌دانست که خودش ربّ و إله نیست و موسی علیه السلام درست می‌گوید ... – حتی خود ما وقتی دچار معصیت می‌شویم، منکر وجود خداوند متعال، معاد و حقانیت نبوت و وحی و اسلام نیستیم، بلکه به اندازه لازم شناخت داریم، منتهی ایمان به آن شناخت است که در مراتب پایین و ضعف قرار می‌گیرد، که آن هم در حبّ الدنیا و پیروی نفس اماره ریشه دارد.
از این رو، در آموزه‌های اسلامی بسیار تأکید شده است که «خداوند سبحان، خودش خود را می‌شناساند، منتهی تکلیف شما این است که به آن شناسایی ایمان بیاورید، تکذیب نکنید، کفر (پوشاندن حقیقت) نورزید، متذکر شوید، فراموش نکنید و ... .
نه فقط خداوند متعال، بلکه هر چیزی در این عالم با نشانه‌هایش (آیاتش) شناخته می‌شود و خداوند متعال خود را با نشانه‌هایش در وجود خودمان و بیرون از آن، به صورت واضح و در افق‌های بلند فکری، عقلی، قلبی، علمی و ... شناسانده است. مهم پرده نیانداختن بر چشم و گوش و جان (سمع، بصر و قلب) و دیدن او از یک سو و سپس پرهیز از کتمان و تکفیر حقایق مشهود و معلوم (عینی، عقلی و علمی) و باور و ایمانِ به این شناخت می‌باشد.
« سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » (فصلت، 53)
ترجمه: به زودى نشانه‌هاى خود را در افق‌ها [ى گوناگون‌] و در دل‌هايشان بديشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است. آيا كافى نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزى است؟
دقت:
یک - نفرمود یک سری دلایل و براهین نظری و تئوری ردیف و اقامه می‌کنم، بلکه فرمود: « سَنُرِيهِمْ »، یعنی به آنها نشان می‌دهم؛ بدیهی است که وقتی چیزی در "شهود" بود، دیگر در خفا نیست که اثباتش فقط تئوری باشد.
دو – افق، یعنی بالاترین حد. وقتی چیزی در افق قرار گرفت (مثل خورشید، ماه، ستارگان)، همه آن را می‌بینند، چه مردم عوام و چه دانشمندان و نخبگان. عقل، شعور، منطق، قلب، معرفت و محبت نیز "افق" دارد و او فرمود خود را با نشانه‌هایم در آفاق گوناگون به آنها نشان می‌دهم.
سه – دیدن، بالاتر از دانستنِ نظری می‌باشد و البته "دیدن" خودش علم‌افزاست. از این رو ما در شهادتین خود، نمی‌گوییم: «من علم دارم که الهی جز الله وجود ندارد»، بلکه می‌گوییم: «أشهدُ أن لا إلهَ الاّ الله»، یعنی شهود دارم و با تمامی وجود در تمامی افق‌ها، می‌بینم که همه چیز مخلوق اوست، پس الهی جز الله جلّ جلاله وجود ندارد.
چهار – إله نیز یعنی آن چه تو باید او را بپرستی، بندگی‌اش (عبادتش) کنی، بدو وابسته باشی، اطاعت کنی، عاشقش شوی و او را هدف غایی خود قرار دهی، که جز الله جل جلاله نیست. از این رو به هر چه که انسان بندگی‌اش کند نیز «إله» گفته می‌شود، ولی اینها إله‌های دروغین و جعلی هستند و اله حقیقی‌ای جز الله وجود ندارد.

منبع: سایت آوینی

حمله دراکولا به مسلمانان +عکس و فیلم

 
در این فیلم مسلمانان توسط دراکولاها قتل عام می شوند!
حمله دراکولا به مسلمانان +عکس و فیلم

فیلم "ناگفته های دراکولا" محصول سال ۲۰۱۴ هالیوود، از جمله آثار فیکشن و تخیلی می باشد که در راستای اسلام هراسی، روایتی کابالیستی از رمان مشهور برام استوکر به نام "دراکولا" را در معرض دید مخاطب قرار می دهد. این فیلم ۱۸ مهر ۹۳ ، در حدود ۲۹۰۰ سالن سینما در آمریکای شمالی و همچنین دیگر نقاط جهان اکران شد. بودجه تولید این فیلم ۷۰ میلیون دلار بوده که با فروش نزدیک به ۲۱۶ میلیون دلار جزو آثار موفق هالیوود می باشد. در این فیلم بیشتر به وجه شیطانی دراکولا پرداخته شده که به مبارزه با ارتش مسلمانان عثمانی رفته و آنها را قتل عام می کند.



خلاصه داستان

امپراطوری عثمانی بر کشورهای اروپایی مسلط شده و از آنها غرامت میگیرد. نشان داده می شود که سلطان عثمانی در سال ۱۴۴۲ میلادی ۱۰۰۰ نفر از نوجوانان ترانسیلوانیا را به عنوان پیشکش از آنها میگیرد و با تربیت آنها به عنوان جنگجوهای زبده و سنگدل (گارد ینی چری یا چریک نو) ارتش خود را کامل کرده و به جنگ صلیبیون می رود. از میان آن نوجوانان یکی به جنگجویی بسیار قسی القلب و خونریز تبدیل می شود که نامش لرزه بر اندام همگان می انداخت؛ ولادِ صلابه گر (ولاد سوم) ...



وی پس از گذراندن انسانهای بسیاری از دم تیغ، از اعمال خود پشیمان شده و به روش مسیحیان توبه می کند، به زادگاه خویش برگشته و فرمانروای منطقه ترانسیلوانیا در رومانی می شود. پس از گذشت چند سال، در حالی که زندگی خوبی را در ازای پرداختن غرامت به عثمانی ها داشت؛ سلطان جدید عثمانی (سلطان محمد دوم) به ناگاه قصد زنده کردن رسم دریافت کردن ۱۰۰۰ پسر ترانسیلوانیایی را دارد. در این بین پسر ولاد هم باید باشد. ولی وی از این امر سر باز زده و بین او و سلطان محمد دوم جنگ در می گیرد.



شمایل سلطان محمد دوم



وی که در ابتدا توانایی مقابله با مسلمانان عثمانی را ندارد، به وسوسه موجود شیطان صفت خون آشام درون یک غار پاسخ مثبت داده و مقداری از قدرت شیطانی وی را در اختیار می گیرد. به این وسیله وی توانایی های فوق بشری مانند تبدیل شدن به هزاران خفاش، قدرت فوق العاده زیاد و پرواز کردن را پیدا می کند. به واسطه این مسئله وی بشدت نیازمند نوشیدن خون می شود که در صورت مقاومت کردن سه روزه در برابر نوشیدن خون می تواند دوباره به حالت قبل باز گردد ولی در غیر اینصورت به تسخیر شیطان در می آید.


در ادامه شاهد قلع و قمع شدن مسلمانان لشکر سلطان محمد بوسیله ولاد هستیم. همچنین مردم وی از راز او – تحمل نکردن نور خورشید و تبدیل شدن وی به خون آشام – با خبر می شوند اما چون تنها راه نجات آنهاست از او حمایت می کنند. تمام مردم سرزمین وی و همچنین همسرش به وسیله عثمانی ها کشته می شوند، ولاد که آب از سرش گذشته با وسوسه همسرش تصمیم به نوشیدن خون وی و پذیرفتن ولایت شیطان می گیرد. با این کار توانایی بسیار زیادی از جمله کنترل ابرها برای ایجاد سایه و تولید رعد و برق، زنده کردن مردگان و درست کردن سپاه کوچکی از خون آشام ها پیدا می کنند.



ولاد باید پسرش را تقدیم به عثمانی ها کند




وی با حمله به لشگر عظیم عثمانی ها، آنها را شکست داده و سلطان محمد را به قتل می رساند. در ادامه شاهد گذار فیلم به دوره کنونی بوده و ولاد که نامیرا شده است به ناگاه با زنی شبیه به همسر خود رو به رو می شود.

بررسی فنی فیلم

Dracula Untold به تهیه کنندگی کمپانی یونیورسال و کارگردانی گری شور مقابل دوربین رفت تا با همکاری شرکت لجندری پیکچرز - برای ساخت جلوه های ویژه فوق العاده – یک فیلم کاملا ابرقهرمانانه از دراکولای خون آشام را ارایه کند. نوشتن فیلمنامه این اثر بر عهده دو نویسنده تازه کار یعنی مت سازما و برک شارپلس بوده که شاید دلیل عدم انسجام کافی و از هم گسیختگی های داستان باشد. این دو نفر با استفاده از رمان کلاسیک برام استوکر سعی در برداشتی متفاوت از شخصیت اول داستان داشتند تا این بار بتوانند مخاطبان بیشتری را روانه سالن های سینما کنند. لازم بذکر است که تا به حال اقتباس های زیادی از رمان دراکولا برای ساخت صد ها فیلم و انیمشین و نمایش انجام گرفته است. البته داستان فیلم از حالت کاملا فیکشن رمان اصلی خارج شده و حالتی شرح حال گونه به خود گرفته است؛ شرح حال ولاد تِپِش شاهزاده والاچیا.

 

گری شور




گری شور برای این فیلم جلوه های ویژه زیادی درنظر گرفته است تا وجه ی قهرمانانه و بهتری به این فرمانروای صفاک داده باشند. حرکات و اعمال قهرمانانه ولاد در حد فیلم هایی چون مرد فولادی یا انتقام جویان نیست ولی در کل صحنه های فیلم از مقدار اکشن خوبی برخوردار می باشد. مناظر و قلعه ها نیز طراحی قابل قبولی دارند. مویسقی متن فوق العاده زیبای رامین جوادی را نیز باید به نقاط قوت فیلم اضافه کنیم. تم حماسی به همراه فراز و فرودهای تراژیک موسیقی باعث لذت بردن بیشتر از فیلم می شود.



بنظر می رسد کارگردانی فیلم تا حدودی با دست پاچگی و عجله همراه بوده است، زیرا فرصت کافی به بیننده داده نمی شود تا حوادث و اتفاقات هر بخش را دریافت و هضم کرده و سپس به بخش بعدی برود. البته از گری شور که اولین کاگردانی خود را با این فیلم تجربه کرده است، انتظار فراتری نیست ولی با این حال اثر قابل قبولی است که می توانست با هدایت دقیقتر، بهتر نیز شود


نقش های اصلی در بین گروه بازیگران به دو هنرپیشه مشهور لوک اوانز (در نقش ولاد دراکولا) و دومینیک کوپر (در نقش سلطان محمد دوم) رسیده است. البته سارا گادون (در نقش میرِنا) هم بازی قابل قبولی از خود ارایه کرده است. منتقدین به شدت در برابر این فیلم و داستان ضعیفش موضع گرفته ولی من حیث المجموع تماشاگران از نهایت کار راضی می باشند، آنگونه که در سایت متاکریتیک و راتن تومیتوز آمده منتقدین امتیاز ۴۰ و ۲۳ از ۱۰۰ را به این فیلم داده اند. این اثر دارای امتیاز ۶.۳ توسط کاربران سایت IMDb می باشد


بررسی محتوایی فیلم

دراکولا کیست؟

ولاد تپش یا ولاد سوم ملقب به ولاد دراکولا یکی از شاهزادگان منطقه والاچیا در رومانی کنونی بوده است. پدر وی ولاد دوم دراکول از فرمانروایان افلاخونیه بوده است که پس از او پسرش جانشین وی شده و ترانسیوانیا را در اختیار خود می گیرد. شاید بتوان ولاد تپش را یکی از ظالم ترین و صفاک ترین حاکمان محلی نامید. وی در زمان تعداد بی شماری از مردم بی گناه را کشته و سلاخی کرده و ساده ترین مجازات وی معروف به این بوده که گوش و بینی و لب های محکومین را می بریده است.



وی با دلایل بی اهمیت مردم خود را مجازات و نابینا می کرد، وی حتی دستور به آتش کشیدن منازل آنها را نیز صادر می نمود. در اطراف قصر وی (قلعه دراکول) صلیب هایی بزرگی نصب شده بود و هر کسی که حتی به کوچکترین جرم نیز متهم می شد، بر روی آنها به چهار میخ کشیده می شد. در متون تاریخی آورده شده است که وی حتی برای دادن درس عبرت و بدون هیچ دلی خاصی دست به کشتار مردم بی گناه و ریختن خون آنها می زد

 

تصویری از ولاد تپش




در زمان وی امپراطوری عثمانی به اروپا تاخته و بیشتر کشورهای مناطق نزدیک را به تصرف خود درآورده بود. ولاد سوم به دلیل جنگ ها و سرکشی هایی که در برابر دولت عثمانی وقت بر کشور رومانی و مجارستان داشته، اکنون به عنوان یک قهرمان برای مردم این مناطق شناخته می شود. مورخان نیز نام او را در صدر جنگجویان صلیبی رومانی قرار داده و به او لقب پسر اژدها داده شده است. البته وی با سپاهی سی هزارنفری نتوانست جلو سلطان محمد دوم را برای تصرف پایتخت رومانی بگیرد به همین دلیل با روی آوردن به جنگ های چریکی سعی در عقب نشاندن ترک های مسلمان عثمانی داشت. وی در سال ۱۴۷۶ در جنگ با عثمانی ها کشته و سر از بدنش جدا شد. سر وی را بر نیزه زده و ابتدا در زادگاهش و سپس در استانبول به نمایش گذاشتند.



برام استوکر نویسنده نیز که برای رمان خود به دنبال سوژه مناسبی میگشت، پس از سال ها تحقیق و خواندن متون تاریخی درباره جنایت های این فرمانروای وحشی، وی را به عنوان نمادی از خون خواری و خون آشامی و البته با تغییراتی نسبت به واقعیت معرفی کرد

 

سربازانی که ولاد سوم به صلابه کشیده است

 

 
کشتار مسلمانان بهانه ای برای بازیافت دراکولا


دشمنی هالیوود با مسلمانان دیگر بر کسی پوشیده نیست و در آثار متعددی این مسئله را ابراز می کنند. فیلم ناگفته های دراکولا، همانطور که از اسمش پیداست می خواهد مسایلی پشت پرده از ولاد صلابه گر را به مخاطب ارایه بدهد و در این راه با استفاده از عنصر جلوه های بصری سعی در تسخیر قلوب و اذهان آنها دارد. دشمن اصلی وی سلطان محمد دوم که همنام با پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) می باشد. در فیلم بارها نام محمد در صحنه هایی پرتنش و غالبا به همراه نفرت تکرار می شود تا این حس به بیننده نیز منتقل شود.



اکران این فیلم در زمان تنش های سیاسی و منطقه ای توسط گروه های افراطی سلفی و تکفیری، تلاشی در جهت تخریب هرچه بیشتر چهره پیام آور مهر و رحمت می باشد. سلطان محمد تصویر شده در این فیلم چهره ای عبوس، رفتاری مکارانه و لج باز دارد. البته سازندگان فیلم سعی داشتند به زیرکی خود را از انگشت اتهام اسلام هراسی کنار بکشند ولی چندان موفق نبوده اند، در هیچ جایی از فیلم کلمه مسلمان یا مسلمین به کار برده نمی شود؛ در عوض به دشمنان خود نام "ترک ها" را اتلاق می کنند.



نمادهای اسلامی در صحنه هایی که ترک های عثمانی حضور دارند به چشم می خورد. ولاد نیز در جنگ هایی که با مسلمانان عثمانی دارد بسیار بی رحمانه آنان را به قتل می رساند. تحریف تاریخ در این فیلم امری تکراری است که حالا به عضو جدانشدنی فیلم های به اصطلاح تاریخی هالیوود تبدیل شده است. ولاد تپش هرگز نتوانست در مقابل عثمانی ها مقاومت کند چه برسد به اینکه آنها را شکست بدهد. در آخر نیز برخلاف آنچه که در فیلم نشان داده می شود (کشتن سلطان محمد و عمر جاودانه) ولاد به دست ترکان عثمانی به هلاکت می رسد.


پذیرفتن ولایت شیطان

نشان داده می شود در غاری در نزدیکی محل زندگی ولاد، موجودی زندگی می کند که ترک های بسیاری را شکار، در سایه ها زندگی کرده و در واقع تجسمی از شیطان می باشد. البته خود وی نیز در گذشته انسان بوده که روح خود را در ازای قدرت بی نهایت به شیطان فروخته است. ولاد نیز زمانی که در برابر سلطان محمد مستاصل شده، به آن غار رفته تا دست کمک خود را به سوی شیطان دراز کند. وی که خیال می کرد می تواند مقدار کمی از قدرت را برای شکست دادن عثمانی ها در اختیار بگیرد با قراردادی از طرف شیطان مواجه می شود.


وی باید خون آن موجود را بنوشد تا مقداری از قدرت به وی منتقل شود. اما با این کار وی باید از نور آفتاب دوری کند، بشدت تشنه به خون شده و برای رهایی از این امر باید سه روز ریاضت بکشد. لیکن وسوسه قدرت بی حد و حصر، فشارهای ناشی از جنگ و از طرف دیگر وسوسه همسرش باعث می شود که خود را تسلیم شیطان کند. نکته قابل تامل دیگر این است که در جای جای فیلم صلیب ها و نمادهای مسیحیون به چشم میخورد که در تضاد کامل با عقاید آنتی کرایستی و کابالیستی محاط بر فیلم است.



تناسخ و نفی معاد


شاید به مقدار کم ولی موثرا در این فیلم به نظریه الحادی تناسخ اشاره می شود. این نظریه که در آیین های غیر الهی چون بودیسم و هندویسم نقش اساسی بازی میکند بیان گر این است که بعد از مرگ روح هر کس از جسم وی به جسم دیگری حلول می کند و از آن به بعد فرد به عنوان شخص جدیدی به زندگی ادامه می دهد. توضیحی دیگر در این باره می گوید که روح فرد مرده گرفته شده و در کالبد جنین دمیده می شود و گویی فرد دوباره از نو زاده شده و می تواند راه و رسم دیگری متفاوت با گذشته را در پیش بگیرد. این اعتقاد منحرف تا جایی پیش رفته که حتی برخی اظهار می دارند که روح می تواند در جامدات نیز حلول کند و فرد بعد از مرگش به عنوان درخت، سنگ و یا حتی حیوانات (مثلا الاغ!!!) به زندگی ادامه دهد.


این عقیده چرخه روح و زندگی را به مثابه یک دور باطل تلقی کرده که پایانی بر آن نیست و چه عذابی می تواند دردناک تر از خاتمه نیافتن یک زندگی باشد. تناسخ آشکارا معاد و ضرورت زندگی اخروی را نفی می کند. در این فیلم نیز چندین بار شعر: ......... خوانده می شود و همانطور که پیداست به معنی این می باشد که زندگی ما با پایان یافتن به شکل دیگری آغاز شده و می توانیم دوباره با هم باشیم! پس از کشته شدن میرنا همسر ولاد بوسیله ترکان عثمانی، زمان فیلم به عصر حاضر آمده و ولاد زنی را مشاهده می کند که کپی برابر اصل همسر سابقش میرنا می باشد.

وی با خواندن شعر مذکور احساسات آن زن را بر می انگیزد و .... اذعان می کند که این شعر مورد علاقه اوست. در این بخش سعی بر این شده که انتقال کامل عواطف و احساسات از فرد قبلی به فرد جدید نیز نمایش داده شود تا باورپذیری این نظریه مضحک برای تماشاگر دوچندان شود. تخریب چهره اسلام و بزرگ کردن مسیحیت در برابر آن و همچنین ترویج عقاید خرافی آیین های جعلی (تناسخ) از اهداف اصلی این فیلم بوده است.

ایرادات وارد بر دموکراسی

ایرادات وارد بر دموکراسی:
1-دموکراسی بر پایه ایجاد شور سیاسی است نه شعور سیاسی.
2-دموکراسی بر پایه تبلیغات رسانه ای از صداوسیما و روزنامه ها و مجلات خبری و...می باشد. نه بر اساس حقیقت محض آن کاندیدا.
3-میان رای یک فرد 20ساله و 50 ساله هیچ فرقی نیست. و در کل میان رای تمام محدوده های سنی هیچ تفاوتی نیست.
4-میان رای یک انسان تحصیلکرده و بی سواد هیچ تفاوتی نیست. مثلا رای کی دکتر با یک دیپلمه یا سیکل یا بی سواد تفاوتی وجود ندارد. و در کل میان رای تمام محدوده های تحصیلی هیچ فرقی وجود ندارد.
5-میان رای یک فرد که در رشته علوم سیاسی تحصیل کرده با سایر رشته های تحصیلی تفاوتی وجود ندارد.
6-میان رای اشخاصی که مستقیما کار حکومتی می کنند و از نزدیک با سیاست درگیرند با یک فردی که رد روستا به دور از هیاهوهای سیاسی زندگی می کند هیچ تفاوتی نیست.
7-موکدا میان رای رهبر مملکت و هیچ فرد دیگری تفاوتی نیست. از آنجا که گستره دید و شناخت او از اشخاص  بسیار وسیعتر از دیگران است. اما او یک رای دارد و بقیه اقشار از باسواد و بی سواد نیز یک رای.
8-میان رای افراد شهرهای مختلف بر اساس سطح فرهنگ و شعور سیاسی هیچ تفاوتی نیست.
9-شناخت از کاندیداها حقیقتا محقق نمی شود. تنها یک دید کلی و گذری به آنها ایجاد می شود که آن هم با تبلیغات و ایجاد شور سیاسی در افراد اقشار مختلف ایجاد می شود!
10-میان رای کسانی که در مورد کاندیداها تحقیق می کنند با دیگرانی که تحقیقی نمی کنند تفاوتی وجود ندارد.
11-میان رای آشناها، دوستان و فامیل کاندیداها که مشخصا تنها به دلیل اینکه وابستگی به او دارند به او رای می دهند و از این رو یک رای کاذب وبا دلیل منفعت طلبانه می باشد با آراء حقیقی دیگران تفاوتی نیست.
12- و ایرادهای بیشمار دیگر... که در نهایت منجر به تلقی دموکراسی تنها به عنوان یک نمایش  یا show ی عمومی و در نتیجه فریب عمومی اذهان می گردد.
حال کسی که تنها از طریق ایجاد یک شور عمومی و جهت دهی و تبلیغات رسانه ها به نفع او انتخاب می شود( که این مساله بیشتر در انتخابات ریاست جمهوری مشهودتر است) و نه شعور سیاسی و فاکتور مهم عقلانیت و اخلاق،هرچند بواسطه رای اکثریت، آیا چنین فرد منتخبی واقعا مشروعیت و صلاحیت آن پست سیاسی را خواهد داشت؟  این نیز همچون مفهوم گنگ و پر ایراد دموکراسی مساله ای گنگ و نامعلوم است!!!
بنابر این نتیجه می گیریم رای اکثریت ملاک خوبی برای انتخاب روسای مملکت نمی باشد و باید راههای دیگری را در این مقوله پیشنهاد و ارائه نمود. راههایی که نه به روش آزمایش و خطا بلکه به روشهای کاملا علمی زیر میکروسکوپ دانشمندان و فلاسفه علوم سیاسی رفته باشد تا در صورت اجرا نتیجه اش به دست اما و اگرهای احتمالی مشخص نشود. بلکه نتیجه ای مشخصا مطلوب داشته باشد.
کسانی که پاسخهایی برای این ایرادات دارند لطفا ارائه بفرمایند. من که گمان می کنم وجود ندارد.
با تشکر

آخرین استفتاء از رهبر انقلاب درباره تبلیغ لباس توسط بانوان و آقایان

به گزارش فرهنگ نیوز، کارگروه ساماندهی مد و لباس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی روزهای اخیر درباره فعالیت کاری آقایان و بانوانی که در راستای ترویج پوشش‌های مناسب و مورد تأیید اسلامی فعالیت تبلیغاتی انجام می‌دهند، استفتائی از مقام معظم رهبری انجام داده است که متن پرسش و پاسخ به شرح زیر است: 

 
«سؤال: آیا فعالیت کاری آقایان و بانوانی که در راستای ترویج پوشش‌های مناسب و مورد تأیید اسلامی فعالیت تبلیغاتی انجام می‌دهند یعنی عکس و تصویر ایشان در جراید یا رسانه‌های مورد تأیید منتشر می‌گردد و یا دیگران لباس پوشیده شده توسط ایشان را می‌بینند، از لحاظ شرعی ایراد دارد؟
 
پاسخ: با حفظ پوشش کامل و حریم ضوابط شرعی و مقررات اسلامی، مانعی ندارد.
 
شماره استفتاء: ۴۱۲۸۱۸ »
 
پیش از این نیز در استفتاء دیگری از مقام معظم رهبری درباره حکم خرید و فروش و نگهدارى مجلاّت لباس‌هاى زنانه که عکس زنان اجنبى در آنها وجود دارد و براى انتخاب لباس بکار می روند، نیز این گونه پاسخ داده شده است که «مجرّد وجود عکس‏هاى زنان اجنبى در این مجلاّت مانع جواز خرید و فروش و بهره ‏بردارى از آنها براى انتخاب لباس نیست مگر آنکه عکس‏ها، به گونه‏ اى باشد که موجب مفسده شود.»
 
رهبر معظم انقلاب در سخنرانی هایشان بارها صراحتاً به موضوعات مد لباس، طراحی لباس ملی، الگوسازی های ملی و... پرداخته اند.
 
بخشی از بیانات ایشان در جمع جوانان همدان به این ترتیب است که «تقلید فرهنگى خطر خیلى بزرگى است، اما این حرف اشتباه نشود با این‌که بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاى زندگى مخالفم؛ نخیر، مُدگرایى و نوگرایى اگر افراطى نباشد، اگر روى چشم و همچشمىِ رقابتهاى کودکانه نباشد، عیبى ندارد.
 
لباس و رفتار و آرایش تغییر پیدا مى‌کند، مانعى هم ندارد؛ اما مواظب باشید قبله‌نماى این مُدگرایى به سمت اروپا نباشد؛ این بد است. اگر مدیست‌هاى اروپا و آمریکا در مجلاتى که مُدها را مطرح مى‌کنند، فلان‌طور لباس را براى مردان یا زنانِ خودشان ترسیم کردند، آیا ما باید این‌جا در همدان یا تهران یا در مشهد آن را تقلید کنیم؟ این بد است. خودتان طراحى کنید و خودتان بسازید.
 
بنده زمان ریاست‌جمهورى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى قضیه‌ طرح لباس ملى را مطرح کردم و گفتم بیایید یک لباس ملى درست کنیم؛ بالاخره لباس ملى ما که این کت و شلوار نیست. البته من با کت و شلوار مخالف نیستم؛ خود من هم گاهى اوقات در ارتفاعات یا جاهاى دیگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ایرادى هم ندارد؛ اما بالاخره این لباس ملى ما نیست.
 
عربها لباس ملى خودشان را دارند، هندى‌ها لباس ملى خودشان را دارند، اندونزیایى‌ها لباس ملى خودشان را دارند، کشورهاى گوناگون شرقى لباسهاى ملى خودشان را دارند، آفریقایى‌ها لباسهاى ملى خودشان را دارند و در مجامع جهانى هر کس لباس ملى خود را دارد؛ افتخار هم مى‌کنند. ما در جایى رئیس‌جمهورى را دیدیم که لباس ملى‌اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشیده بود! پاهاى او هم لخت بود! یک دامن تقریباً تا حدود زانو، و هیچ احساس حقارت هم نمى‌کرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت مى‌کرد؛ مى‌آمد و مى‌رفت و مى‌نشست. این، لباس ملى اوست؛ ایرادى هم ندارد.
 
عربها با تفاخر، لباس ملى خودشان را مى‌پوشند - پیراهن بلند و چفیه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هیچ منطقى هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند. من و شما که ایرانى هستیم، لباسمان چیست؟ شما نمى‌دانید لباس ما چیست. البته من نمى‌گویم طرح این لباس حتماً باید برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من مى‌گویم بنشینید براى خودتان یک لباس طراحى کنید. البته الان این را از شما نمى‌خواهم؛ این را من در شوراى عالى انقلاب فرهنگى مطرح کردم. آن روز ما یک بخش دولتى را مأمور کردیم و گفتیم دنبال این کار بروید. یک کارِ مقدماتى هم کردند، اما آن را به جایى نرساندند؛ دوره‌ ریاست‌جمهورى ما هم تمام شد! من مى‌خواهم بگویم اگر شما موى سرتان را مى‌خواهید آرایش کنید، اگر مى‌خواهید لباس بپوشید، اگر مى‌خواهید سبک راه رفتن را تغییر دهید، بکنید؛ اما خودتان انجام دهید؛ از دیگران یاد نگیرید.»
 
مقام معظم رهبری ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۰ نیز در جای دیگری درباره طراحی لباس های ملی فرموده اند: «ما طراح داریم، خیاط داریم، هنرمند داریم؛ بنشینند بر اساس همین سنتهاى گذشته، براى زنمان، براى مردمان، یک لباس درست کنند و آن را الگو قرار دهند؛ این کارها را مى‌شود کرد؛ منتها اگر شما امروز این کار را شروع کنید، بیست سال دیگر نتیجه خواهد داد.»

راه درمان (نگاه به نامحرم) چیست؟

 


قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ‌

به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه ‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏ کنند آگاه است.» سوره مبارکه نور – آیه 30


راستی راه درمان این همه فساد و ابتذال و ناهنجاری و ولنگاری که در اجتماع ما مشاهده می شود،چیست؟!

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در کلامی حکیمانه و برخاسته از منطق وحی،فرمودند:

باعِدوا بین انفاسِ الرّجال والنّساء فاِنًَه اذا کانت المعاینةُ واللّقاء کان الداءُ الّذی لا دواء له.
بین مردان و زنان(نامحرم) فاصله و جدایی بیندازید (تا کمتر با یکدیگر برخورد داشته باشند) زیرا هنگامی که مردان و زنان با هم تماس داشته باشند و رو در روی یکدیگر قرار گیرند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.
انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری را نصیب می گرداند.

نگاه نکردن به نامحرم فایده ای هم دارد؟

اینکه ما به نا محرم نگاه نکنیم و چشم خود را از گناه حفظ کنیم علاوه بر اینکه تاثیر زیادی بر بالا بردن شخصیت دارد و ارزش اجتماعی ما را بالا می برد فواید بیشمار دیگری نیز دارد:
اول ـ رهای قلب از حسرت. کسی که چشم خود را برای دیدن نامحرم آزاد می گذارد حسرتش ‏بیشتر می گردد، آنچه را چشم به قلب انتقال می دهد مضر واقع می شود، چون چشم چیز هایی را می ‏بیند که رسیدن به آن در مقدور شخص نیست، او نمی تواند صبر کند و این نهایت رنج است.‏
دوم ـ چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد. ‏
سوم ـ نگاه داشتن چشم باعث صحت فراست و حواست انسان می گردد.

وقتی که قلب انسان با نور صحت و فراست منور گردید، همانند آیینه ‏جلا دارد می گردد که در آن معلومات همانگونه ای که هست تجلی می کند.
چهارم ـ دروازه های علم و دانش برای این شخص باز می گردد، اسباب کسب علم و معرفت ‏برایش به آسانی مهیا می گردند، این خود به سبب منور بودن قلب است، وقتی دل روشن می شود ‏حقیقت اشیاء در آن دیده می شود و برایش به سرعت تمام، شناخت دست می دهد.

چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد.

این شناخت و ‏معرفت از یکی به دیگری رسوب می کند. کسی هم که چشم خود را کنترل نکرد ، قلبش مکدر و تاریک می شود و دروازه های علم و معرفت به رویش بسته می شوند.‏
پنجم ـ این عمل به قلب قوت، ثبات و شجاعت می بخشد، خداوند متعال قدرت بصیرت را با ‏قدرت حجت و استدلال همگام به او می بخشد.

‏امام حسن علیه السلام می فرماید: پیروان هوا و هوس کسانی هستند که؛ اگر قاطر ها آنها را پایمال کنند و زیر ‏پای اسب ها شوند، باز هم سایه ی معصیت در دلهایشان است، خداوند از این ابا می ورزد که کسی ‏را خوار و ذلیل کند مگر کسانی را که نا فرمانی او را می کنند.‏
ششم ـ این عمل یک خوشحالی روانی به قلب می دهد که از لذت نظر به نامحرم به مراتب ‏خوبتر و زیباتر است، چون این شخص با دشمن خود یعنی شیطان قهر نموده، شهوت خود را لبیک ‏نگفته و بر نفس خود غالب آمده است.

انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری  را نصیب می گرداند.‏



                                                     به امید صبح ظهورش


  si6ZWs_300

 

سخنان گهربار از آیت الله بهجت(ره)



-به هر عملی که به واسطه آن و از راه آن حال ما مساعدتر و توجه ما به خدا بیشتر می شود، باید بیشتر بپردازیم و خود را با آن به ذکر و مراقبه و توجه به حضرت حق مشغول سازیم.

 


- شاید حکمت تکرار نماز (علاوه بر تثبیت) سیر باشد، به این نحو که هر نمازی از نماز قبلی بهتر، و نماز قبلی زمینه ساز نماز بعدی باشد. قیام بنده در نماز ، اظهار غبودیت است، و سجده غایت خضوع است.

تدبر در قرآن در کلام امام خمینی(ره)


«مقصود از تفکر [در قرآن] آن است که از آيات شريفه جستجوي مقصد و مقصود کند وچون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحيفه نورانيه فرمايد، هدايت به سبل سلامتاست و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است،بايد انسان به تفکر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن که راجع به قوايملکيه است تا منتهي النهايه آن که حقيقت قلب سليم است – به تفسيري که ازاهل بيت(ع) وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتي که غير حق در آن نباشد(کليني، ج 3، ص 26، ح 5) - به دست آورد.» (امام خميني، آداب الصلوة، ص 203)

نامه سرگشاده قرائتی در مورد مهجوریت قرآن


حجت‌الاسلام محسن قرائتی در نامه‌ای سرگشاده با اشاره به دلایل بیست‌و‌سه‌گانه جایگاه پرمنزلت قرآن کریم، از مهجوریت و کم توجهی نسبت به این کتاب آسمانی انتقاد کرده و در ادامه پیشنهادهایی برای رفع این مشکل بیان می‌کند.


متن کامل این نوشتار در پی می‌آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک علاقه‌مندان به قرآن کریم و مفاهیم بلند آن.

جایگاه قرآن بر کسی پوشیده نیست زیرا:

1. در بهترین شب تاریخ (شب قدر) نازل شده.

2. بر قلب بهترین انسان نازل شده.

3. قرآن نازل شد تا غافلان، هوشیار و نشستگان، به پا خیزند و بپا خاستگان بروند و روندگان بدوند.

(خدای قرآن "قائما بالقسط"، هدف قرآن "لیقوم الناس بالقسط"، و به پیامبرش فرمان "قم" و به امتش "قوموا" و نمازش "اقیموا" و حجش "قیاما للناس" و رهبرش "قائم" و رستاخیزش "قیامت" است.یعنی قرآن کتاب تحرک و نشاط و رشد است.)

4. قرآن هم چون دریا است که نگاه به آن،شنای در آن، ماهیگیری از آن، کشتیرانی در آن تا غواصی در آن، برای همه ی گروه ها، نوعی بهره دارد. و انسان را به ساحل خوشبختی می رساند و کسانی که عالم ترند، مثل غواصان، بهره ی بیشتری می برند.

5. قرآن بزرگترین معجزه پیامبر است که حفظ آن واجب است.

6. مأمور به تدبریم و از کسانی که در آن تدبر نمی کنند توبیخ شدید شده است (افلا یتدبرون القران...).

7. قرآن نیاز به سند ندارد، مورد قبول همه فرقه‌های اسلامی است و در هر خانه مسلمان حداقل یک نسخه از آن وجود دارد.

8. تنها کتاب آسمانی است که در آن تحریف صورت نگرفته و در آینده هم بیمه است. "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون"، "لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه"

9. شفاعت انسان ها گاهی مفید واقع نمی شود "فما تنفعهم شفاعه الشافعین " ولی شفاعت قرآن قطعا مفید است. "انه شافع مشفع"

10. اگر بناست عمری صرف خواندن و دقت بشود کتاب خالق بر کتاب مخلوق مقدم است

11. هر چه علم توسعه پیدا می کند عظمت قرآن شفاف تر می شود. هیچ آیه ای از آن، تاریخ مصرف ندارد؛ بلکه برای همیشه است

12. دریایی است که به قعر آن دسترسی نیست؛ "بحر لا یدرک قعره"

13.   عجائب قرآن قابل شمارش نیست؛ "لا تحصی عجائبه"

14. قرآن، میزان است و همه باید خودمان را با آن بسنجیم؛ حتی روایات باید با آن سنجیده شود و اگر حدیثی ضد قرآن بود آن را کنار می‌گذاریم

15. به گفته روایات متعدد "قرآن و اهل بیت (ع)" حتی برای یک لحظه از هم جدا نیستند؛ "لن یفترقا"



16. قرآن جامعیتی دارد که در خداشناسی، حیوان و آسمان را کنار هم می آورد؛ "افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت"


17. در سفارش به عدالت، تعادل کهکشان‌ها تا تعادل ترازوی میوه فروشی را با هم می بیند."و السماء رفعها و وضع المیزان الا تطفوا فی المیزان"

18. در سوگند، هم به خورشید سوگند می‌خورد و هم به انجیر

19. بزرگترین آیه آن آیه حقوقی است، همان گونه که بزرگترین نامه حضرت علی (ع) نامه سیاسی است

20. در فرمان جهاد آن نیز توجه به عدالت شده است

21. عدل و احسان قرآن از هم جدا نیست. دستور قتل قاتل را می دهد ولی نام برادری را از او حذف نمی کند. "فمن عفی له من اخیه شیء ..." یعنی حتی نسبت به قاتل کلمه عفو و برادر به کار می‌رود

22. در مسائل حقوقی و مدیریتی و تربیتی و سیاسی و نظامی و خانوادگی و اقتصادی هزاران دستور دارد که در کتب دیگر نیست

23. قرآن به اهل کتاب می گوید اگر کتاب آسمانی را به پا ندارید هیچ ارزشی ندارید و پوک هستید؛ "یا اهل الکتاب لستم علی شیء حتی تقیموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیکم من ربکم"

اما این قرآن مهجور است. تنها در حد سوگند به قرآن، رد کردن مسافر از زیر آن، تجوید و ترتیل و حفظ و کاشی کاری و تابلو و امثال آن به آن پرداخته شده است.

سهم قرآن نه در حوزه ادا شد و نه در دانشگاه و نه در جامعه!

برای تفقه بحمدالله حوزه ها فعالند ولی برای تدبر یا راکدند یا فعالیت کمی دارند.

سال ها قبل اقرار بزرگانی از قبیل ملاصدرا، فیض کاشانی، امام خمینی(ره)، را که در اواخر عمر ناله ها سر دادند، در جزوه هایی منتشر کردم.

به لطف خدا در این سال ها حرکت های خوبی در حوزه ها، سازمان و دفتر تبلیغات، ارشاد، مساجد، دانشگاه ها و ستاد تفسیر و رسانه های گروهی انجام شده است. گر چه کارهای انجام شده حرکت مقدسی است و کاری است مبارک ولی کافی نیست.

به آرزوی روزی که ما برای نسل نو تفسیرهای مناسب که نیازهای ویژه آنان را بر آورده کند نوشته باشیم.

به امید روزی که در هر منطقه‌ای دانشمندی قصه‌های قرآن را برای کودکان و بزرگان ما تحلیل کند.

در انتظار روزی که تفسیر ساده، ولی پر محتوا، جزو دروس رسمی مدارس و دانشگاه ها شود.

به امید روزی که منبرهای ما، به جای نقل برخی مطالب ضعیف و ... مملو از انوار قرآن باشد.

به امید روزی که تفسیر را نیز علم بدانیم و اسرار قرآن را کشف کرده و دل‌ها را جذب کنیم.

به امید روزی که از هر طلبه ای بپرسند چه می‌خوانی؟ بگوید تفسیر و مکاسب،  تفسیر و لمعه!

به امید آن که ما کتاب آسمانی را به پا داریم که آن نیز به پا داشتنی است: "ولو انهم اقاموا التورة و الانجیل و ما انزل الیهم"

به امید روزی که بخشی از بودجه‌ها، مدارس، نیروها و درس‌های حوزوی صرف تربیت مفسر شود.

همان گونه که برای روشنی نباید منتظر خورشید باشیم، برای قرآن نیز نباید منتظر دیگران باشیم.

همان گونه که هر طلبه خودش سایر کتاب‌ها را می خواند و مباحثه می‌کند، کتب تفسیر را هم با مشورت برخی از بزرگان بخواند و مباحثه کند و از اساتید خود بخواهد همان گونه که سایر کتب را تدریس می کنند، تفسیر قرآن را نیز تدریس کنند.

و تفسیر قرآن را نیز (همان گونه که مقام معظم رهبری خطاب به چند هزار روحانی در خراسان رضوی فرمودند) در همه سطوح درس اصلی خود قرار دهند.

والسلام علیکم و رحمة الله

محسن قرائتی

در جستجوی خوشبختی


-از آنچه امروز هستی خشنود و سپاسگزار باش ولی آنچه دیروز بودی را محکوم نکن.

-آنچه ناممکن را به واقعیت تبدیل می کند معجزه نیست.تداوم و تلاش است.

-از رها کردن نترس...هیچ کس نمی تواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد...و تمام دنیا نمی توانند چیزی که مال تو نیست را برایت حفظ کنند.

-افکار امروز ما نقش مهمی در فردای ما دارند.تکرار اشتباه، دیگر اشتباه نیست،انتخاب است.

-همیشه حق با کسی نیست که بهتر سخن می گوید.مثل آفریقایی

-اینکه چقدر زمان داری مهم نیست.اینکه چگونه می گذرانی مهم است.

-رمز نو شدن را باید دانست.وگرنه بهار، یک فصل تکراریست.

-معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند.

یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن.اگر خدا را یافتی هر باختی مهم نیست.

-وقتی یک تخم مرغ از درون می شکند حیات،شکل می گیرد.و وقتی از بیرون می شکند ،مرگ!

-خدایا یاری ام کن تا به آن اندازه که قدرت "نه" گفتن دارم به همان اندازه قدرت "نه" شنیدن داشته باشم.

-هر پرهیزگار گذشته ای دارد و هر گناهکار آینده ای...پس قضاوت نکن!

-نگران فردایت نباش."خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست."

-خواب آنچنان گرفته که باید سوال کرد ما را کدام صاعقه بیدار می کند؟

-عشق زمانی بالغ می شود که استمرار یابد.

-ما به اندکی ادب محتاج تریم تا انبوهی از دانش.ادب آن است که در آنجایی که حقمان است قرار گیریم.

- هر گاه ردپای کسی که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم، به خودم رسیدم.

فرج در نگاه آیت الله حسن زاده

حضرت آیت الله حسن زاده آملی:

هر اندازه حقیقت قرآن در متن جانت پیاده شد به همان اندازه حضرت بقیة الله(عج) در وجودت ظهور کرده.ظهور حضرت در جمجمه هاست، اگرچه بعضی فقط انتظار فرج از جمعه ها دارند.